ترقه 4شنبه سوری2005 | |||
![]() |
کبوتر شد و رفت
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
15116:کل بازدید |
|
30:بازدید امروز |
|
0:بازدید دیروز |
|
پیوندهای روزانه | |
درباره خودم
| |
![]() ایرانی
با سلام ممنونم که به اینجا قدم گذاشتید امیدوارم که مورد پسند شما باشه | |
حضور و غیاب
| |
لوگوی خودم
| |
| |
اشتراک | |